12jbe12;e - تاریخ: 1393/9/18 ساعت: 1:02
سالم بود آرمین به شوخی از پشت بوم خونه ی بابابزرگ آویزونم کرد و تا مدتها کابوسشو میدیدم . وقتی اومدم پاریس با خودم عهد کردم هر طوری شده این ترس و از بین ببرم ، حتی اگه شده یه طناب به خودم ببندم و 40_50 متر بپرم پایین . نباید زیر قولی که به خودم داده بودم میزدم اما این ترسی بود که از بچگی باهام بزرگ ...
jqd;qd - تاریخ: 1393/9/18 ساعت: 0:51
وقتی مامان بیدار بشه دیگه نمیذاره بخوابم . با اینحال دلم بدجوری واسه دیدن مامان پر میزد ، به بالای پله ها که رسیدم بی اراده به سمت اتاق مامان بابا راه افتادم ، جلوی در چند لحظه تعلل کردم ، آخه زشت بود تو اتاق مامان بابام سرک بکشم ...بابا حالا مگه این موقع صبح چیکار میکنن ؟! گرفتن خوابیدن دیگه ! .......
;cnac - تاریخ: 1393/9/18 ساعت: 0:46
داروی گیاهی مخمر آبجو اشتهاور و تنظیم سوخت ساز بدن برای چاق شدن - گیاهان داروئی چاق شدن،چاقی در کمترین زمان ،چاقی سریع بدن،چاق شدن گیاهی بدن - خرید پستی داروی گیاهی در مدت زمان کم خرید داروی گیاهی فست فت برای لاغری - چاق کننده گیاهی و اصل مخمر آبجو افزایش وزن بدن بصورت طبیعی - چاق شدن بحالت طبیعی،در...
12le2 e - تاریخ: 1393/9/18 ساعت: 0:38
فت: ببخشید ... دست خودم نبود.... اما من هنوز مات و عصبانی داشتم بهش نگاه میکردم.... مهراب موهاشو کشید وگفت: دیروز فکر کردم مردی... فکر کردم یه بلایی سرت اومده... اونقدر مستاصل این جمله ها رو به زبون اورد که نفسمو فوت کردم و کامل وارد خونه شدم. درست بود باهاش دست میدادم ... اما دیگه نمیذاشتم زیادتر ط...
k;qd dj;qd - تاریخ: 1393/9/18 ساعت: 0:31
مینم مثل مهراب بود. مهراب روز اول که فهمید دوست ندارم به اسم شناسنامه صدام کنه شعور داشت و منو به میشا که اسم تو خونه ایم بود صدا میکرد... حتی یکبارم ندیدم حتی به شوخی از این نقطه ضعفم استفاده کنه ... یعنی میدونست که دوست ندارم و برای دوست نداشته هام احترام قائل بود. هامین پسرخالم بود.... فامیل بود ...
qld - تاریخ: 1393/9/18 ساعت: 0:25
و من بهش نگاه کردم. اونم به من زل زده بود. بالاخره حس مهمان نوازیم ترشح شد رو زبونم یه تعارف زدم: بفرما تو... یه لبخند مرموزانه تحویلم داد و منو زد کنار و وارد خونه شد. میگن فرنگی ها واسشون تعارف معنا نداره .... بیا حالا خوبه همش چند سال اونجا بوده ... خاک برسرت که فرهنگ اونا رو به ایرانی جماعت که ی...
ld;d - تاریخ: 1393/9/18 ساعت: 0:20
vvمنتظر عمه ات باش... هرچند عمه هم که نداری... ناچاری مانتو وشلوارمو پوشیدم و از خاله کلی تشکر کردم و به سمت ماشین جدیدی که توی حیاط پارک شده بود رفتم. فکر کنم عمورسول این ماشین و به خاطر بازگشت غرور مندانه ی پسرش گرفته بود... سرمو تکون دادم. واقعا که ملت نون ندارن بخورن این شازده تو ماشین کمتر از ص...
l jq;q d; - تاریخ: 1393/9/16 ساعت: 23:27
یرم بخوابم ، چون مطمئنا وقتی مامان بیدار بشه دیگه نمیذاره بخوابم . با اینحال دلم بدجوری واسه دیدن مامان پر میزد ، به بالای پله ها که رسیدم بی اراده به سمت اتاق مامان بابا راه افتادم ، جلوی در چند لحظه تعلل کردم ، آخه زشت بود تو اتاق مامان بابام سرک بکشم ...بابا حالا مگه این موقع صبح چیکار میکنن ؟! گ...
jqd;qd - تاریخ: 1393/9/16 ساعت: 23:21
نزدیک آپارتمان محل زندگیمون بود . جایی که معمولا بعد از کار هر روز سری به اونجا میزدم و خستگی ای در میکردم و بعد به خونه میرفتم . و به خاطر همین نه تنها با صاحب بار آشنا بودم بلکه بیشتر مشتریهای دائمی اونجارو هم میشناختم . عباس چند تا میز نزدیک هم و رزرو کرده بود و اون شب تقریبا همه ی مشتریای اونجا ...
qdqjd ;q d; - تاریخ: 1393/9/16 ساعت: 23:15
که همیشه با خودم عهد کرده بودم حتما انجامش بدم بانجی جامپینگ بود . یه دلیل خیلی خاص هم داره ، ترس از ارتفاع ! ...متنفرم که با این قد و هیکل از ارتفاع میترسم ، اما این چیزیه که از بچگی باهام بوده ، وقتی چهار سالم بود آرمین به شوخی از پشت بوم خونه ی بابابزرگ آویزونم کرد و تا مدتها کابوسشو میدیدم . وقت...
qh dqnld - تاریخ: 1393/9/16 ساعت: 23:10
با غلبه بر ترسم انجامش دادم این بود که تصویر فَروَهَر ( نمادي مربوط به ايران باستان )رو روی کتف سمت چپم خالکوبی کردم . نه اونقدر گنده که مامان الم شنگه به پا کنه ، یه عکس کوچولو اونقدی که اون خواسته ی همیشگیم در این مورد ارضا بشه . هر چی نباشه بعد از 12 سال که میخواستم برگردم عرق ملیم قلمبه شده بود ...
jqd;qd - تاریخ: 1393/9/16 ساعت: 23:00
میل درخواستشو قبول کرده بودم . اگه از اونور نمیتونستم مراسم استقبال داشته باشم در عوض از اینور که میتونستم مهمونی خداحافظی داشته باشم ! کارای باقیمونده با شرکت خیلی زود انجام شد . کلید خونه رو هم قرار بود تحویل عباس بدم تا بعد از تموم شدن قرار داد به دفتر املاک تحویل بده و باهاشون تسویه کنه. فقط میم...